photo_۲۰۲۲-۰۹-۰۲_۱۶-۳۲-۲۹

اینترنت شل

بعد از زدن این در و آن در و گشتن‌های مداوم، بالاخره یک اینترنت شُل، در روز سی و نمیدانم چندم، پیدا کردم؛ در حد آن که فقط بخوانم و شاید با نذر دو هزار صلوات، یکی‌دو تا عکس هم، ببینم که اگر عکس سوم هم باز شود صاحبش پیام میدهد که خیلی کیلوبایت و […]

photo_۲۰۲۵-۰۱-۰۳_۲۳-۱۴-۴۰

خجه خانم

دیشب همسایه‌ی دوران کودکی‌ام، خَجّه خانم را دیدم، همان هیبت بود با همان لهجه‌ی شیرین شمالی که همیشه همراه داشت؛ هنوز همانقدر مهربان و بانمک؛ صحبت‌هایش همچنان دلنشین، ۲۰ سالی میشد از خجه خانم خبری نداشتم و گهگداری فقط نامش را می‌شنیدم و یادی ازش می‌کردم، اما دیشب، درست حوالی ساعت‌های ۸ – ۹، نشسته […]

photo_۲۰۲۶-۰۷-۰۹_۱۷-۱۵-۴۴

زندگی بدون روزهای بد نمی‌شود

عزیزماین روزهایم دو قِسْم شده‌اند، یا به تو فکر می‌کنم یا در خواب با تو ملاقات دارم، قبل‌ترها ساعتم هزار و چند دقیقه را نشان می‌داد و این روزها هیچ‌چیز جز نام تو در آن نیست و هر بار که به آن نگاه می‌کنم می‌بینم که تو هستی اما دور، آنقدر دوری که شاید سال‌ها […]

photo_۲۰۲۵-۰۱-۰۳_۲۳-۱۴-۰۱

صبح برفی

صبح امروز که از خانه بیرون زدم، هوا تاریک بود، صبح‌تر که شد، برف بارید، نه زیاد بود و نه کم، به اندازه بود و اگر اشتباه نشنیده باشم، در شیپور زمستان می‌دمید، زود هم خداحافظی کرد و رفت برای دمیدن در جایی دیگر. با نشستن اولین دانه‌ی برف روی سرم، من هم شدم یک […]